انتظار ناتمام
۱۳۹۶-۰۵-۲۱
راز هستی
۱۳۹۶-۰۶-۱۱
نمایش همه

دستور، دستور است.

نویسنده : مریم آب سالان زاده

_ دعوا احتمالا سر هیچ شروع شده بود . طرفین دعوا هم مشخص نیستند،یعنی شاهدی وجود ندارد تا مظنونی را شناسایی کند. فقط یک پیرزن ناشنوا از لای در خانه اش یک چیزهایی دیده. به نظر می رسد دو نفری که از مقابل هم عبور کرده اند ، یکیشان به آن یکی چپ نگاه کرده ،شاید هم نه، این کار را نکرده و فقط یک نگاه انداخته  و آن دیگری عصبانی شده و فحشش داده که چرا نگاهش کرده و آن وقت دست به یقه شده اند، بعد دیگران آمده اند که آن دو نفر را از هم جدا کنند و حین این کار ناگهان دو نفری که با هم اختلاف داشته اند یاد اختلافاتشان افتاده اند و آنها هم دست به یقه شده اند و پسر عمو و یا شاید پسر دایی یکی از طرفین هم به کمک فامیلش آمده و با فامیل طرف دیگر دست به یقه شده و کم کم دایره ی این دعوا وسیع می شود و بالاخره یکی چاقویی از جیب بیرون می آورد و حمله می کند به سمت آن یکی اما اشتباهی چاقویش می خورد به عابری که در حال عبور از آن نزدیکی است و بعد چند مشت هم حواله ی این عابر بیچاره می شود و عابر گویا همان لحظه که چاقو می خورد میمیرد و آن وقت است که دعوا تمام می شود و همه پراکنده می شوند و جسد عابر می ماند وسط کوچه تا اینکه ما پیدایش می کنیم. حالا شما بفرمایید چه دستور می دهید؟

_ …

_ بله، البته حق با شماست ، ما کارهای مهمتری داریم اما جسد بیچاره همانطور مانده این وسط و تا این ساعت که پنج ساعت و سی و پنج دقیقه از مرگش می گذرد هیچکس جز ما توجهی به آن نکرده. اگر همین جا بماند آن وقت می دانید چه عواقبی در پی دارد؟ در ضمن قاتل را هم باید پیدا کرد.

_ …

_ بسیار خب اگر شما اینطور دستور می دهید اطاعت می شود.

یک هفته بعد

_ جسد هنوز در همان نقطه ی قبل است،متاسفانه پوسیده و بوی گندش تمام آن اطراف را برداشته و هیچ کس برای جمع کردنش اقدامی نکرده،گویا آن مرحوم مقتول کسی را نداشته وگرنه کسانش حتما دنبالش می آمدند و وقتی او را مرده می یافتند حتما جسدش را برای خاکسپاری می بردند ،قاتل را هم که شما اجازه ندادید پیدا کنیم. کسی چه می داند شاید تا حالا جنایات دیگری هم مرتکب شده باشد!

_ …

_ ولی قربان!شما خودتان گفتید کارهای مهمتری داریم که باید به آن ها برسیم!من که گفتم دستور شماعواقب بدی در پی دارد!شما گوش نکردید و دستور دادید.

_ …

_ ولی اگر مقامات بالا حرف های مرا بشنوند مطمئن می شوند که این اهمال از طرف من نبوده.

_ …

_ نه،نه اصلا تهدید نمی کنم،فقط دارم حقیقت را می گویم،قربان!

_ …

_ چطور؟چطور می توانید یک کارمند وظیفه شناس مثل من را اخراج کنید!من فقط دستور شما را اطاعت کردم

_ …

برای آرام کردن مقامات می خواهید مرا…ولی…آخر…

_ …

بسیار خب اگر شما اینطور دستور می دهید اطاعت می کنم.

 

:::پایان:::

 

نام داستان : دستور، دستور است.
نویسنده : مریم آب سالان زاده
تعداد کلمه : ۵۰۵

لینک گروه شهر داستان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

My title page contents